لسان الملك سپهر

1199

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

مرحب كه در حبالهء نكاح سلّام بن مشكم بود ، معلوم داشت كه رسول خداى گوشت ذراع و شانه را نيك دوست مىدارد ، بزغاله‌اى را بريان كرده ، تمام آن را زهرآلود ساخت و در دست و شانه بيشتر به كار برد ، و شامگاه به نزديك آن حضرت هديه ساخت . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله گروهى را كه حاضر بودند فرمود پيش شويد تا طعام شام بخوريم و آن بريان را بخش كرد و لقمه‌اى در دهن مبارك گذاشت و خوائيدن « 1 » گرفت . پس فرمود كه : دست از اكل اين طعام بداريد كه اين ذراع با من گويد : لا تأكل منّى فانّى مسموم ، [ يعنى ] : از من مخور كه مرا زهرآلود كرده‌اند . بشر بن البراء عرض كرد كه : من لقمه‌اى بگرفتم و از مضغ « 2 » آن زحمتى عظيم يافتم و از دهان بيرون نيفكندم تا اكل طعام بر تو دشوار و ناگوار نيفتد ، و رنگ بشر سبز و سياه شد و از پس آنكه يك سال مريض بود شهيد گشت . و به روايتى در همان انجمن جان بداد . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله فرمود : زينب را با بزرگان جهود حاضر كردند . آنگاه فرمود : سخنى از شما پرسش خواهم كرد آيا به راستى پاسخ گوئيد : گفتند : آرى . فرمود : پدر شما كيست ؟ مردى را نام بردند . فرمود : به كذب سخن كرديد ، فلان است ، ناچار تصديق كردند . پس گفت : هم از شما سخنى مىجويم ، آيا از در صدق باشيد ؟ گفتند : جز راست نگوئيم چه تو خواهى دانست . فرمود : در اين بزغاله هيچ زهر تعبيه « 3 » كرديد ؟ زينب گفت : آرى من كردم . فرمود : از بهر چه كردى ؟ عرض كرد : زيرا كه پدر و برادر و شوهر مرا كشتى با خود انديشيدم كه اگر در اين دعوى كاذب باشى ، مردم را از تو آسوده كنم و اگر صادق باشى ، خداى تو را حافظ باشد . بعضى گويند : از پس اين سخنان مسلمانى گرفت . و هم در اينجا دو روايت كرده‌اند : جماعتى گويند : پيغمبر از زينب عفو فرمود ؛ و گروهى حديث كنند كه او را مقتول ساخت ؛ و بعد از قتل مصلوب « 4 » داشت . و بعضى گويند كه آن حضرت عفو فرمود ؛ لكن بعد از فوت بشر بن البراء او را قصاص كرد ؛ و اين به مذهب بعضى از علماى شافعى است چه گويند : چون عاقل بالغى را زهرى در طعام بخورانند و او بميرد قصاص واجب شود . و گروهى نيز از شافعيه و جماعتى از حنفيه گويند :

--> ( 1 ) . خوائيدن : جويدن ( 2 ) . مضغ : جويدن ( 3 ) . تعبيه : آماده و مهيا ساختن ( 4 ) . مصلوب داشتن : بدار آويختن